*

۴ مطلب با موضوع «روزمره های یه نفر :: گیر و گور درس خوندن» ثبت شده است

فقط خدا میدونه که چقدر خوشحالم؛ بابا صبحی رفت مرکز دانشگاه پیامنور، اونطوری که خودش میگفت مثل یجور معجزه، معاون دانشگاه با اینکه دیگه ظرفیت بندر تموم شده بود، به خانومهء منشیش گفت: یه نفر دیگه به ظرفیت دانشگاهمون برای انتخاب محل آزمون اضافه کنین و اون یه نفر هم که من بودم، و اینطوری شد که سفر به ابوموسی منتفی شد :)) . "خداجونم به اندازه تمام وجودم ازت ممنونم"
دوشنبه, ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ۱۴:۱۲
گاهی بر خلاف انتظارت، دانشگاه لعنتی می شود و بر شهریه به اصطلاح ثابتش اضافه میکند و تو مجبوری تا ریال آخر پرداختش کنی که مگر اینگونه فایلت باز شود و بتوانی دروس باقی مانده ات را انتخاب کنی و بعدش طبق روال عادی دانشگاه، یک شهریه جدید به اسم متغیر جلوی رویت سبز شود ... ؛ لعنتی چقد اعصاب خورد کن هست این روزهایی که توشون گیر افتادم؛
جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰

یه راض که پیش روش داره یه راه دراز

بالاخره حذفش کردم ، لعنتی دیگه داشت اعصابمو مثل آدامس خرسی می جوید و باد می کرد ؛ کلن درسی رو که نشه خوندش باید حذف کرد اما خب این دلیل قانع کننده ای نیست واسه دَر رفتن از زیر بار خوندن و جون کندن ، بالاخره عربیه دیگه و اساس همه دروس محترم زبان و ادبیات فارسی؛ این ترم نشد ترم بعد که هست!!

 ۱۹

مثلـن صبح که از خواب پا شدی ببینی تموم اون کتابــیو که دیشب جون میکندی تا یادش بگیری رو یه باره یی از حفظی؛ عربی دیگه اعصابمو تیلیت کرده ، نمیدونم از کدوم ناحیه مغزم به درون جعبه حافظه م بفرستمش ؛ به خودم مشکوکم ، نه به خودم که به مغزم؛ انگار حالیش نیست کلی کتاب نیمه کاره دارم  و سر یه چشم به هم زدن باید بشینم روی صندلی امتحانای کمر شکنِ پایان ترم؛

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲