*

به اندازۀ فاصله ای  از دریچۀ خیال تا واقعیتی که در آنیم_

هر آدمی توی فکرش خودشو همونجوری که دوست داره باشه، تصور میکنه!! با توجه به این نکتۀ از مو بارکتر و غیرقابل انکار که امکان داره با واقعیتی که هست به اندازۀ دو دنیای مُجَزا متفاوت باشه! "مثلن من میتونم خودمو پیچیده در یک حریر سپید تصور کنم، که زیر بارش اکلیلهای طلایی خورشید ظهر تابستون کنار دریا ایستادم و حرارت ماسه های ساحل از سلولای انگشتان پاهام رسوخ میکنه و به شریانهای سرخرگی بدنم شتاب بیشتری میده و از بوی نم و شرجی هوا مست میشم و شروع میکنم به چرخزنی و رقصیدن ما بین خروش امواج بیقرار تنگۀ خلیج فارس." میخواستم بگم: من خودمو هر کجایی که دلم بخواد و در ذهنم بِگُنجه تخیل میکنم! "مثلن گاهی کنار کسی که دوسش دارم میشینم و از زیر کالبد خاکی انسانیم به چشماش زل میزنم، گاهی با اشعار مولانای بلخی دف میزنم، گاهی هم بین موج موج های دریا دراز میکشم و به خواب فرو میرم انگاری که دریا تختم باشه و آسمون پر چراغ شب لحافم." من اینطوری تمام دنیا رو از آن خودم میکنم!! من هر لحظه که اراده کنم، هر کجایی از جهان که دلم بخواد و دوست داشته باشم حاضر میشم.

پنجشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۲۲:۵۳ 

شما چطور؟_