*

هزاران بار لعنت میفرستم، به موجودی که هر شب همین موقع ها! تقریبن نزدیکی های اُفتادن به دل خواب شبانه تا لحظۀ قشنگ پاشیدن اکلیلهای طلایی روی سر این شهر غریب! به افکارم هجوم میاره و منو از عقایدی که طی روز بدست میارم منصرف میکنه؛ خدایا لعنتش کن.