*

دلم میخواهد هر وقت غمی وزن دلم را سنگین کرد، و بُغضی لعنتی حالم را گرفت! بلند شوم، چادر سر کنم و مستقیم بیایم تا حرمتان آقا! بنشینم گوشه ای و آرام بُغضم را با گوشۀ چادر خاکی ام پاک کنم و هی صدایتان بزنم: یا عباس ادرکنی، ادرکنی بحق اخیک الحُسین(ع)_ شما که حرمتان معروف است به عُقده گشایی و باز کردن سُفرۀ دل، آقا! دلم میخواهد زمانیکه لنگ ماندم بین زمین و هوا! یکراست میرفتم پشت دیوارهای بقیع، ستون دوم، روبروی حرم نبوی که آدرس مزار مادرتان است، و شما را قسم میدادم به مادرتان، به مادر شمایی که ماه بنی هاشم و مشکل گشای دلهایی_ ای کاشف الکرب حسین(ع)! شنیده ام هر که دعوتش کنند کربلا! تمام غمهای دلش حواله میشود سمت حرم شما، آنوقت عُقده های دلش یکی یکی باز میشود و فرو میریزد در آن صحن، دلش آرام میگیرد_ یا عباس(ع)!
با چه رویی بگویم؟ کرب هایم را برایتان آورده ام! و غصه های تمام نشدنی ام را! نه راهی به مدینه دارم، نه به کربلا! مانده ام بین زمین و آسمان خرابۀ این شهر پر شور و شر! مانده ام در این خستگی بی نهایت! آدم برای خوب شدن حال دلش، باید نذر بگیرد! یاد گرفته ام که برای دل خسته و درمانده و بی پناهم، نذر کنم گوشه ای بنشینم، زل بزنم به عکسهای بین الحرمین که در حافظه ام نگهشان داشته ام و 133 بار زمزمه کنم:
"یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ(ع) اِکْشِفْ لی کَرْبی بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ(ع)"
آقا! شما که جان پناه دلهای شکسته اید، دل من را نیز دریابیدش!
اللهم عجل لولیک الفرج