*

ساعتها بنشینم روی چهارپایه گوشۀ بالکن، و زل بزنم به گردی مهتاب؛ او از آسمان بگوید، از آن بالا! و من این پائین، از زمین! او آزاد، بی غم، پر هوس! و من خسته، به کنجی حبس در قفس! و حرف بزنیم با هم، درد دل کنیم و بفهمیم هر دو چقدر تنهائیم!