*

نه فقط امروز! که فردا، پسفردا و پس اونفردا و مطمئنن تا یک مدت طولانی و مشخص نشده! نه میتونم خودم رو بخاطر یک درخواست کودکانه ببخشم و نه میتونم تنهایی از خونه بیرون برم!! و همینکه دیگه نمیتونم توی چشمای یکی نگاه کنم و از خجالت آب نشم نرم توی زمین!! اگر من ماجرای امروز را برای شما تعریف کنم، حتمن تمام دزدهای جهان رو نفرین میکنید!! حتمن من الان نمیتونم دیگه زنده باشم و این من نیستم که براتون مینویسه! بلکه یک خدشۀ کوچیک روی قلبه که نمیتونه خودشو کنترل کنه_