*

همۀ بچه های دنیا را اگر بگذارند توی یک سالن بزرگ، آنقدر عشق دارم که بتوانم با تک تکشان بازی کنم و لذتها ببرم! این را منی میگویم که هیچ بچه ای دوروبرم نیست و دلم غنج میزند برای حتی بازی با یکی ازین وروجکهای آسمونی!! آسمونی، چون حتی توی بازیگوشیها و خرابکاریهای شیطونیشون صداقت و معصومیت خاصی موج میزنه!! قبلن موقع انتخاب رشته دلم میخواست کودکیاری بخونم و بعدشم، بشم مربی مهدکودک! البته این یکی از پررنگ ترین آرزوهای زندگیم بوده! که تقریبن محو شده و توی انباری نوستالژیکم در حال خاک خوردنه!