*

تمام حلقه های اشک اگر سیل شوند، باز نمیرسند به اندازۀ غم حبس شده در سینۀ کوچک و تنگ سه سالۀ حسین(ع)! دختر که باشی، محال است دل بستۀ پدر نباشی، و نمیری از ندیدن بابایت!! اصلن چطور بتوانم حتی لحظه ای از غم انگیزی آن روزهای عمه زینب را بنویسم!! از تحمل شکنجه و تشنگی و غم بی بابایی!؟؟ چطور بتوانم، اشک نریزم و دستم نلرزد!؟ من که توی همین سن بیستو نزدیک به سی سالگی توان دیدن حتی لحظه ای غم پدرم را ندارم و اگر شبی بخواهد که دور از خانه باشد، خانه انگار روی هوا دور سرم میچرخد!