*

نه مثل ماهی قرمز کوچولوی گیر اُفتاده توی حوض کاشی کاری!! حسی مثل یک موج بزرگ از ماهیهای آبهای آزاد، یا یک دستۀ میلیونها تایی از پروانه های مهاجر، و یا مثل صفهای صبحگاهی نامنظم از پسرهای بازیگوش دبیرستان اونطرف خور آب! دلم میخواست که تمام مساحت عشقش رو لمس کنم! تمام رج به رج حرفهایی که ته گلوش بود و میتونستم نگفته از پشت قلبش بخونم، و آرزو کنم تمام همۀ نگاهش سهم من بود!