*

"باز هم تو، باز هم صدای قشنگ و دلبرانۀ تو عزیزم!" تا حالا شده قاطی خوابهاتون یک شخصیت تکراری که نمیشناسینش هر از گاهی در حالتهای محتلف بیادش و تمام دل و ایمانتون رو به خودش مشغول کنه!؟ و همه اش حس کنید که یک آشنایی و رابطۀ نزدیکی بینتون هست!؟ انگار اون هم دلش میخواد توی خوابهام باشه و حس کنه من مادر نداشته شم! یه پسر بچه خوش صدا، آخرین باری که اومده بود، قرآن رو با صوت میخوند برام! اما اینبار انگار عزادار بود؛ با صدای ریز پسرانه ش نوحه میخوند، با شور و سوز! و من گریه میکردم، اشک که نه، خون! هآه. دلم را باید غل و زنجیرش کنم تا نرود سُراغ خواسته های نامعقول و ناشدنی. اینکه نخواد یک چنین پسر شیرین تر از نباتی! هآه. باید غل و زنجیرش کنم.