*

ایکاش میشد از بو و عطرها هم عکس گرفت و گوشه ای از آلبوم خاطرات چسباند؛ مثلن بعد از نماز صبح، منتظر توی بالکن بشینی و به آسمون زل بزنی که ناگهان پاشیدن اکلیلهای طلایی خورشید چهارم مهر را از دست ندهی! که یک عطر تند و مرطوب، مخلوطی از بوی درختان شمشاد و شوری دریا، همراه با نسیم آروم پائیزی بوزد لابلای بند بند خاطراتت و تمام مغزت را از خودش پُر و خالی کند.