*

باید میفهمیدیم بعضی چیزها راز بمانند بهتر است! چون قشنگترش را میشود از چشم خواند و از دست لمس کرد و با تن در آغوش کشید و با حرف تسخیر کرد و با.. و مولکول به مولکول همۀ احساسش را رساند به سمتی که باید! شاید دانستنش به این زمان موکول شده بود که میفهمیدم هنوز توان پذیرفتن خیلی چیزها را ندارم، چیزهایی مثل یکچیزهایی که برایم نو و جدید است. به یقین که تا اتفاقی به واقعیت نپیوسته حرفش باید شبیه تر از راز به راز، مخفی و سر به مُهر بماند توی قلب صاحبش!