*

یک نگاه گذرا به عقب، مثل یک قایق بادبانی کوچیک وسط اُقیانوس! با اینکه میترسی از پهناور آبی اَش، اما دلهره هایت را میریزی دور، تمام لباس ترسهای بی موقعت را میسپری به امواج، و دلخوش به آیندۀ ناپیدای پیشِ رو، با همۀ حجم توکلی که در گوشۀ قلبت به وجودشان ایمان داری، پارو میزنی. و چه اشکالی دارد حس کنی تمام مسیر یکی همۀ حواسش به تو هست، یکی که از همۀ اولها اولتر و از همۀ آخرها آخرتر با تو است و هیچ موقع تنهایت نمیگذارد، و تمام راهت را نشانه گذاری کرده که بی راهه نروی! که کسی را با تو همراه میکند که هیچ موقع فکرش را نمیکرده ای! که اگر هزاران بار غوطه در سیل اشک سجده کنان شکرگذار باشی، باز کم است!کم!