*

خونه ای که خالی از کتاب باشه، یعنی هیچ روحی توش پرسه نمیزنه؛ آدماش فقط بشکل اجسامی هستن که راه میرن، میحرفن، میبلعن، میـ...ن و میخوابن و تکرار! آخه آدم و حوا و نوه نبیره هاشون، چطور بدون کتاب زندگی میکردن؟! ها؟! شاید اگه قابیل، مکبث رو خونده بود الآن دیگه هیچ قاتلی وجود نداشت!! البته شایدا.. شاید. مثلن، مثلِ توی کتابا.. من برم کتابخونه، برمیگردم؛ الباقیشو فکر میکنم میام مینویسم...
آدمی که میره و میخواد برگرده، باید دستاش پُر باشه! از احساسات و تفکرات و تجربیاتی که بدست آورده:)! 
_رفتم و برگشتم به این نتیجه رسیدم، که گفتنه: مثلِ توی کتابا، مثلِ توی فیلما، مثلِ توی هرکجا! از ریشه مشکل داره، چون زندگی هر آدم، دستنوشته پاکنویس نشدۀ خودشه، که هیچ کجای دنیا گیر نمیاد و تکرار نمیشه! ممکنه شباهتهایی پیدا بشه، اما مثل و مانند نه! _رفتم و برگشتم، غَمی برام نوشته بود: خونه‌ای که کتاب نداره، خیال نداره، نگاه آدماش به هم از یه عمق خاصی دیگه بیشتر نمیشه؛ آره غمی جان، راست میگی؛ کتاب نخوندن بد زجریه، مثل غرق شدن توی سرابه! بین برهوت بی آب و علف تقلا کردن و بدنبال یقطره آب گشتن!
چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۱۰ :( واحسرتا.. همه میپنداشتم امروز سشنبه ست!!