*

هیچ وقت دلم نخواسته جای جنس مخالفم باشم؛ مگر اینکه بسرم زده باشد که هوس کنم از بعضی مزایایی که دارند استفاده کنم، مثلن همین که میتونن بی دغدغه توی دریا شنا کنن و حالش را ببرن! ولی الآن واقعن دلم خواست یک جنس مخالف خودم میبودم که میفهمیدم در بعضی شرایط چه چیزی لابلای مغزشان میگذرد که باعث میشود چه تصمیمی بگیرند! و ته و توی بعضی حال و احوالشان را کشف میکردم!