*

بیرحم تر از غول بی شاخ و دُم تنهایی! موجودی کاملن واقعی که هر چه سر راهش باشد را گستاخانه لِه ُو لَوَرده میکند. البته زور بازو ندارد، با پنبه سر میبُرد، جوری که اثری بر جا نگذارد! مثل یکجور حس مورمور زیر قفسۀ سینه! تازگیها بلد جانم شده! پاورچین میآید کُنج قلبم مینشیند و با حرفهایی دلگیرکننده ته وجودم را میجود تا خالی شوم! انگار زورش بهم چربیده چون الان خالی خالی، از هر مدل احساس دارم برایتان مینویسم فقط برای اینکه بِهِتان هشدار بدهم، اگر دیدیدش از صد فرسخیَش فاصله بگیرید و محلش نگذارید چون طوری درونتان نفوذ میکند که نفهمید از کجا آمده! البته باید اعتراف کنم زیادی غُلُو کردم؛ بنظرم ترس مثل یه مارمولک کوچولوی تیتیش مامانیه که با یه شوت جانانه میشه ضربه فنیش کرد! البته گاهی ممکنه اونقدر نینی به لالاش بذاریم که تبدیل بشه یه کرکودیل مغزخور! ممنونم ازتان که هستید و راه مینمائید و میگویید: ایمان و توکل بر خدا بهترین گزینه هست برای نجات از غم بوجود آمدن ترسها! ممنونم
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۱۱