*

اووووف! یا خدا! دیگه نفسی نمونده برام! نزدیک پنج شش ساعته برق محله مون قطع و هوای خونه با اینکه پنجره ها بازن حسابی ماسیده و غیرقابل تحمل شده! قاه قاه میخندم از ناراحتی! و قطره قطره ذوب میشم بین شرجی و گرما! فرفریام نمور شدن و هی از صورتم قطره قطره شرجی میچکه! یک سونای واقعی و مجسم! حالا کجاشو دیدیم، تازه این اولاشه! دلم میخواد پاشم بدوم سمت دریا و خودمو پرت کنم توی خنکی بغلش، یک نفس تا سواحل یخ زدهء جنوبگان دست و پا بزنم و شنا کنم! زنگ زدیم اتفاقات برق، میگه: شاید دوساعت دیگه برقتون وصل بشه! این چه وضعشه آخه؟!  ۱۶:۵۷