*

از تمامی گذرگاههای زندگیم که بگذرم، میرسم به اشعار و ابیات ناب! مثلن به باغستان سعدی، زیر یک شاخه تفال به حافظ، و یا متلاطم شدن مابین امواج خروشان دیوان شمس مولوی، و یا پرواز همراه با پرندگان افسانه ای عطار، و یا لمس حس آزادی در همسفری با رستم فردوسی، و یا گاهن تماشای عشقبازی لیلی و مجنون جامی، اگه بخوام دونه دونه اسم ببرم که تا صبح طول میکشه و شما خسته میشین!! که چقدر تمام شاعران و شعرهاشونو دوست دارم، معتقدم هر کلمه ای که از دل بیرون بیاد دلنشین و خوندنیه؛ هوه، حتی میرسم به رمانها، به داستانهای کوتاه، به نادر ابراهیمی، چوبک، هدایتی، دولت آبادی و کلیدرش، دانشور، ریاحی، شکسپیر، دیکنز، فالکنر، هوگو، تواین، اُ.هنری، همینگوی، تولستوی، لسینگ، چخوف، گورکی، دومای پدر و پسر، مارکز، آلنده، مونرو، وولف، زولا، وَ وَ وَ وَ به همهء نویسندگان محبوب دیگرم که از قلمم افتاده اند! و میرسم به تمام کتابهایی که هنوز نخوندمشون و دلم میخواد قورتشون بدم! مثل تاریخ بی خردی، رمانهای سه گانهء رابرت اسمیت، سینوهه، وَ وَ وَ.. و جدای از همهء این کتابا و نویسنده ها و شاعرانی که گفتم و نگفتم، میرسم به سه کتاب مقدس و سرنوشت ساز، که تمام زندگیم را مدیونشان هستم، و دلم میخواهد درشان غرق بشم: قرآن، نهج البلاغه و صحیفهء سجادیه! و شاید اینطوری خودمو کشتم و همه را از دستم خودم خلاص کردم!
امشب دلم میخواد تمام شاعرانه های دنیا را بغل کنم و بخوابم!!
پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۰:۰۵