*

بنظرم اگه جمجمه ام رو بشکافن، توش یه چیزی شبیه گردوی سیاسوخته و پلاسیده پیدا میکنن! جدی میگم، نخندین! چون مغزی که فقط بلد باشه چرند پرند سر هم کنه و ازشون لذت هم ببره، حتمن یه همچین شکلیه! مثلن، تمام رخت و لباسهاشو بریزه وسط اتاق و پخش و پلاشون کنه، و  لابلای این بازیگوشیه دلفریبش دست و پا بزنه و عشق کنه! برم سراغش، در اتاق نقلیشو باز کنم ببینم زیر کوه پارچه ای که درست کرده تونل زده! سرشو بیاره بیرون، چشمش به من بیوفته، جا بخوره، کمی مکث کنه، ذوق زده بگه: آتشفشانم خوشگله مامانی؟ نه بخندم و نه عصبانی بشم! ته دلم یه کله قند بزرگ ذوب بشه و فقط گریه کنم از خوشی داشتن یک چنین موجود کوچولوی فرفری شاد! که منو یاد خودم میندازه. هوووه! کجایی فرفری جانم، کجا؟ من نمیرم و تو رو ببینم.  ۲۲:۴۱